پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

زلف او چون بجان درآویزد

دل در او رایگان در آویزد

گشته خم بسکه بار دل دارد

شایدش گر بجان در آویزد

شه سر دشمنان کشد بکمند

زلف تو دوستان در آویزد

یک سر مو اگر که بگشاید

اندر او یک جهان در آویزد

ترک یغمائی وز چشمانت

با کمند و کمان در آویزد

باغبانیست حسن تو کز زلف

مشک بر ارغوان درآویزد

جز دو گیسو بر آتش رویت

کی بر آتش دخان درآویزد

دل بزلفت چو مرغ شب آویز

همه شب بافغان در آویزد

چند ای ترک شخ کمان چشمت

با دل ناتوان درآویزد

ساقی لامکان علی که برزم

با همه کن فکان درآویزد

خاک کرباس میکشان نازم

که باو آسمان درآویزد

گو بزلفش مپیچ با خطش

پیرکی با جوان در آویزد

بشفاعت بدامنش در حشر

همه کون و مکان درآویزد

چند آشفته ای تجلی طور

کو بمشت خسان در آویزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸آن کیست تا بر گوش جان پیغام جانان آورد
  2. شمارهٔ ۳۱۹وه که دوشم بچمن یاری و دمسازی بود
  3. شمارهٔ ۳۲۰اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید
  4. شمارهٔ ۳۲۱بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزداید
  5. شمارهٔ ۳۲۲اگر بسینه دل دغدار من باشد
  6. شمارهٔ ۳۲۳اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود
  7. شمارهٔ ۳۲۴گدای میکده در دست جام جم دارد
  8. شمارهٔ ۳۲۵لبت به بوسه اهل هوس نشان گردید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.