پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

رندی که او بکوی مغان ره نشین بود

شاید که بحر و کانش در آستین بود

سر نایدش فرود بتاج قباد و کی

آنرا که داغ بندگیت بر جبین بود

با اینکه رام کس نشود توسن سپهر

نه مهر و مه که داغ تواش بر سرین بود

هر شب زبوی موی تو آرد صبا بچین

گر نافهای مشگ زآهوی چین بود

چشمت کمان کشیده چو ترکان راهزن

در قصد دین و دل همه شب در کمین بود

غمناک کس بمیکده هرگز شنیده ای

حاشا که در بهشت دل کس غمین بود

گفتی چه جنس بوده خدنگ کمان عشق

تیریست شهپرش پر روح الامین بود

نازم بقاتلی که پی ضرب دست او

از کشتگان بلند همه آفرین بود

دانی که چیست خاتم جم کاو جهان گرفت

نام تواش معاینه نقش نگین بود

آنی که روزگار باین امتداد قدر

در سایه وجود تو راحت گزین بود

آشفته رخ متاب زخاک در علی

حاشا که کیمیا به دو عالم جز این بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد
  2. شمارهٔ ۳۱۸آن کیست تا بر گوش جان پیغام جانان آورد
  3. شمارهٔ ۳۱۹وه که دوشم بچمن یاری و دمسازی بود
  4. شمارهٔ ۳۲۰اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید
  5. شمارهٔ ۳۲۱بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزداید
  6. شمارهٔ ۳۲۲اگر بسینه دل دغدار من باشد
  7. شمارهٔ ۳۲۳اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود
  8. شمارهٔ ۳۲۴گدای میکده در دست جام جم دارد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.