پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

پرده بگرفت زرخ آن گل رعنا گستاخ

نغمه برداشت زدل بلبل شیدا گستاخ

بت پرستان مگر از زشتی ما باخبر است

که زرخ پرده کشید آن بت زیبا گستاخ

آتش طور بود چهره اش دیده عبث

بهر دیدار چرائی بتماشا گستاخ

زاهدان دار بپا کرده بقتل عاشق

چون یهودان شده در کشتن عیسی گستاخ

گفتم ای طوطی خط بر چه زنی بر لب گفت

هست بر تنک شکر مرغ شکرخا گستاخ

لب شیرین نفسی بر لب آشفته بنه

که شکر بشکنهد این طوطی گویا گستاخ

آب خضر و دم عیسی بخرابات بجوی

که در آن خانه نشد خضر و مسیحا گستاخ

من زجنس دگرم نیستم از عالم خاک

ماهیم میزنم از شوق بدریا گستاخ

نیستم شب پره آخر که گریزم از مهر

دوختم دیده بخورشید چو حربا گستاخ

نه توئی اهرمن ایزلف و رخش بال ملک

بر سر بال فرشته چو نهی پا گستاخ

قدمت خدمت آن باده فروش از لیست

که کنون آدم و نوحند در آنجا گستاخ

عکسی ای ساقی توحید بیفکن در جام

تا بنوشم زطرب ساغر صهبا گستاخ

شده غواص به عمان مدیح حیدر

تا برآرم ز صدف لؤلؤ لالا گستاخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳هرکه ما را خراب می‌داند
  2. شمارهٔ ۳۱۴ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود
  3. شمارهٔ ۳۱۵رندی که او بکوی مغان ره نشین بود
  4. شمارهٔ ۳۱۶زلف او چون بجان درآویزد
  5. شمارهٔ ۳۱۷آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد
  6. شمارهٔ ۳۱۸آن کیست تا بر گوش جان پیغام جانان آورد
  7. شمارهٔ ۳۱۹وه که دوشم بچمن یاری و دمسازی بود
  8. شمارهٔ ۳۲۰اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.