پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ

تنگ شد خانه ببر رخت سوی باغ فراخ

سزد ار یار گل اندام بگلزار چمد

سرو بالای سهی قد بنشین گو در کاخ

تا بکی صورت گل نقش کنی بر دیوار

بود اکنون که بچینی گل سوری از شاخ

گو نواسنج شود بلبل شیدا در باغ

زاغ تا چند نشنید بگلستان گستاخ

توبه در فصل گل آشفته زمستان مطلب

می بده کم نرود گفته زاهد بصماخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲هر که از عین امتحان بیند
  2. شمارهٔ ۳۱۳هرکه ما را خراب می‌داند
  3. شمارهٔ ۳۱۴ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود
  4. شمارهٔ ۳۱۵رندی که او بکوی مغان ره نشین بود
  5. شمارهٔ ۳۱۶زلف او چون بجان درآویزد
  6. شمارهٔ ۳۱۷آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد
  7. شمارهٔ ۳۱۸آن کیست تا بر گوش جان پیغام جانان آورد
  8. شمارهٔ ۳۱۹وه که دوشم بچمن یاری و دمسازی بود
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.