پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

هرکه ما را خراب می‌داند

نه خطا بر صواب می‌داند

عارفان سرخوش از خم توحید

گرچه شیخ از شراب می‌داند

هرکه دیده است موج لجه عشق

بحر قلزم حباب می‌داند

هرکه بوسیده است آن لب نوش

آب حیوان سراب می‌داند

چشم تو بی‌حساب خونریز است

ترک کی خود حساب می‌داند

ماهی دور مانده از دریا

حالت اضطراب می‌داند

گل خبر دارد از لطافت دوست

بوی او را گلاب می‌داند

خون ما بسته بر سرانگشتان

ناخن خود خضاب می‌داند

تیغ او باخبر ز سوز دل است

حال مستسقی آب می‌داند

یار محجوب نیست آشفته

هستی خود حجاب می‌داند

زان مژه بازپرس حال دلم

سیخ حال کباب می‌داند

کعبه خویش را محب علی

درگه بوتراب می‌داند

هرکه نقش تو بست عالم را

همه نقش بر آب می‌داند

می‌کند حل مشکلات علی

کیمیاگر عقاب می‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵رندی که او بکوی مغان ره نشین بود
  2. شمارهٔ ۳۱۶زلف او چون بجان درآویزد
  3. شمارهٔ ۳۱۷آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد
  4. شمارهٔ ۳۱۸آن کیست تا بر گوش جان پیغام جانان آورد
  5. شمارهٔ ۳۱۹وه که دوشم بچمن یاری و دمسازی بود
  6. شمارهٔ ۳۲۰اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید
  7. شمارهٔ ۳۲۱بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزداید
  8. شمارهٔ ۳۲۲اگر بسینه دل دغدار من باشد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.