پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

گویند بهار است و جهان رشک بهشت است

اطراف چمن پر ز بت حورسرشت است

از عکس بهشتی بتکان ساحت گلزار

اندر نظر باده کشان باغ بهشت است

شیخ و حرم و بلبل و گل مؤبد و دانش

ما را نه سر کعبه نه گلشن نه کنشت است

ای هم نفسان باغ و گلستان بشما خوش

زیرا که مرا کنج قفس دست نوشت است

بر طارم کیوان بودم پای زرفعت

هر چند بمیخانه سرم بر سر خشت است

خشت در کریاس علی قبله هشتم

کز بهر من آشفته بسی به زبهشت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷زردی روی مرا آن رخ گلگون باعث
  2. شمارهٔ ۳۰۸تو آن شهی که ز افلاکیان ستانی باج
  3. شمارهٔ ۳۰۹مؤذن میخانه زد بانگ صبوح
  4. شمارهٔ ۳۱۰وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ
  5. شمارهٔ ۳۱۱پرده بگرفت زرخ آن گل رعنا گستاخ
  6. شمارهٔ ۳۱۲هر که از عین امتحان بیند
  7. شمارهٔ ۳۱۳هرکه ما را خراب می‌داند
  8. شمارهٔ ۳۱۴ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.