پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

زردی روی مرا آن رخ گلگون باعث

قامت خم شده را آن قد موزون باعث

نافه زلف تو دلرا سبب ناسور است

پی خون خوردنم آن لعل طبرخون باعث

شود شیرین بود از تلخی کام فرهاد

از پی شهرت لیلی شده مجنون باعث

پخته گردیدن درویش بود سر وجود

تا نگوئی که بود گردش هامون باعث

شبنم دیده هجران زده ای طوفان کرد

تو مپندار که شد دجله و جیحون باعث

دل آشفته اگر چه همه سودا می پخت

لیک آن حلقه گیسو شدش افزون باعث

خاکبوس در سلطان خراسان نتوان

مگر آن دم که شود بخت همایون باعث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹مؤذن میخانه زد بانگ صبوح
  2. شمارهٔ ۳۱۰وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ
  3. شمارهٔ ۳۱۱پرده بگرفت زرخ آن گل رعنا گستاخ
  4. شمارهٔ ۳۱۲هر که از عین امتحان بیند
  5. شمارهٔ ۳۱۳هرکه ما را خراب می‌داند
  6. شمارهٔ ۳۱۴ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود
  7. شمارهٔ ۳۱۵رندی که او بکوی مغان ره نشین بود
  8. شمارهٔ ۳۱۶زلف او چون بجان درآویزد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.