پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست

که زبرخواستنش طاقتم از دل برخاست

آتشی بود نهان در دل تنگم چون شمع

بازم آتش بسرآمد چو زمحفل برخاست

ملک و حوری و غلمان شمرندش از خویش

آن پریزاده گل چهره که از گل برخاست

من گرفتم که بصورت تو زمحفل رفتی

کی زدل نقش تو ای کعبه مقبل برخاست

وصف آن لب زلب غیر شنیدم امشب

وه که آب خضر از زهر هلاهل برخاست

یک چمن سرو چمانی تو و یک جنت حور

آدمی کی به چنین شکل و شمایل برخاست

ارنی گفت در این بادیه مجنون چو کلیم

پرتو عارض لیلی چو زمحمل برخاست

در تو ای بحر محبت چه اثر بود که نوح

دید طوفان تو از کشتی و ساحل برخاست

من زخون خواهی خود دم نزدم پیش کسی

جرم خونی است که از پنجه قاتل برخاست

رفع دیوانگی از سلسله شد آشفته

همه دیوانگی ما زسلاسل برخاست

شعله عشق تو جانان تن و جان جمله بسوخت

شکر لله زمیان پرده و حایل برخاست

هر که بسته بمیان رشته مهر حیدر

از سر سبحه و زنار و حمایل برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیست
  2. شمارهٔ ۲۹۵کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت
  3. شمارهٔ ۲۹۶مرا حدیث شکفتی است در کمال غرابت
  4. شمارهٔ ۲۹۷تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است
  5. شمارهٔ ۲۹۸منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت
  6. شمارهٔ ۲۹۹این روز پی خجسته میلاد احمد است
  7. شمارهٔ ۳۰۰فحش شیرین زلعل شکرخاست
  8. شمارهٔ ۳۰۱ماه من ماه را نخستین است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.