پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت

که برتر از قیاس و وهم آمد پایه جاهت

چو عنقا پر گر افشانم رسیدن برتو نتوانم

مگر افتم بسر اندر پی مردان آگاهت

بسی چون نوح و یونس مانده اندر قعر بحر تو

هزاران یوسف مصری فتاده در ته چاهت

نسیم قهرت ار جنبد نماند کوه را تمکین

زجا سیلش نجنباند اگر لنگر کند کاهت

اگر کری هدایت بیند از تو خضر خواهد شد

ندارد ره سوی مقصد اگر خضر است گمراهت

مدام اندر یک احوالی پری از شبه و امثالی

بود کافر کسی کاندر گمان آورده اشباهت

سلاطین را بگاه اندر نبیند کس مگر گاهی

توئی کاندر حور آیند اندر گاه و بیگاهت

بود کاشفته را اندر دل صد پاره جا گیری

اگر در ساحت دلهای ویرانست خرگاهت

مرا از کثرت عصیان نباشد ره به سوی تو

بگیرم دامن حیدر که ره یابم به درگاهت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است
  2. شمارهٔ ۲۹۸منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت
  3. شمارهٔ ۲۹۹این روز پی خجسته میلاد احمد است
  4. شمارهٔ ۳۰۰فحش شیرین زلعل شکرخاست
  5. شمارهٔ ۳۰۱ماه من ماه را نخستین است
  6. شمارهٔ ۳۰۲خون همه آفاق بخوردی و بست نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۳اندر حریم حسن بتان غیر ناز نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۴در گوش به جز عشق توام زمزمه‌ای نیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.