پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است

آهی زدل بر آر که فرصت غنیمت است

از قصر طاقدیست و خورنق نشان نماند

کاخی که پایدار بماند محبت است

باز آمدی و نیست متاعی بغیر جان

بی چیز را زمقدم مهمان خجالت است

ای کاشکی زبیخ فکندیش باغبان

نخل وفا که میوه او جمله حسرت است

حسرت زجم نمیبرد و جام میکشد

آنرا که در زمانه بسر چشم عبرت است

درویش را که بخت نیارد گذشت چیست

سلطان زتخت اگر گذرد عین همت است

عاقل کسی که برد تمتع زدلبری

آن را که عشق نیست گرفتار غفلت است

شنعت مکن مذلت عشاق را حکیم

هر ذلتی که عشق دهد عین عزت است

اهل نظر بمعنی خوبان به بسته دل

صورت پرست چون حیوان گرم شهوت است

گر خود هوای نفس زلیخا نداشتی

بر یوسف عزیز بگو این چه تهمت است

دارای خرمنی تو و ما خوشه چین حسن

درویش را مران که خلاف مروت است

چون بنگرد دهان تو را در سخن حکیم

ناچار در دهانش انگشت حیرت است

ساقی بده شراب فرخ خیز عشق دوست

آشفته را که سخت گرفتار محنت است

هر جا که دولتی است بدوران فنا شود

ما را زگنج مهر علی طرفه دولتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹این روز پی خجسته میلاد احمد است
  2. شمارهٔ ۳۰۰فحش شیرین زلعل شکرخاست
  3. شمارهٔ ۳۰۱ماه من ماه را نخستین است
  4. شمارهٔ ۳۰۲خون همه آفاق بخوردی و بست نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۳اندر حریم حسن بتان غیر ناز نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۴در گوش به جز عشق توام زمزمه‌ای نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۵گویند بهار است و جهان رشک بهشت است
  8. شمارهٔ ۳۰۶گرچه جهان خرم است و فصل بهار است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.