پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیست

آن شه نکند زیست که او را سپهی نیست

جز از دهن تنگ تو دل‌ها نگشاید

جز از خم زلف تو به خاطر گرهی نیست

بی‌حد دلم از خانقه ای شیخ به تنگ است

زین خانه به میخانه همانا که رهی نیست

آن گلبن عشق است که پیوسته به بار است

گل بر سر شاخ ارچه گهی هست گهی نیست

از حشمت موران ره عشق چه گویم

بی‌شبهه سلیمان به چنین دستگهی نیست

گر کشته‌ات آید پی دعوی به قیامت

جز ناخن مخضوب تو او را گوهی نیست

ای اطلس زرتار غم عشق چه جنسی

کاین دیبهٔ بی‌رنگ به هر کارگهی نیست

در مسلک عشاقش جز میته نخوانند

آن مرغ که او بسمل تیر نگهی نیست

هر کس به پریشانی آشفته زند طعن

او را خبر از حلقهٔ زلف سیهی نیست

عشق است علی مظهر حق نور ولایت

جز در دل ویرانه‌اش آرامگهی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶مرا حدیث شکفتی است در کمال غرابت
  2. شمارهٔ ۲۹۷تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است
  3. شمارهٔ ۲۹۸منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت
  4. شمارهٔ ۲۹۹این روز پی خجسته میلاد احمد است
  5. شمارهٔ ۳۰۰فحش شیرین زلعل شکرخاست
  6. شمارهٔ ۳۰۱ماه من ماه را نخستین است
  7. شمارهٔ ۳۰۲خون همه آفاق بخوردی و بست نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۳اندر حریم حسن بتان غیر ناز نیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.