پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

ای سلطنت امکان کم پایه زخدامت

تقدیر و قضا هر روز سر در خط احکامت

از چیست سلیمانرا شد ملک جهان در حکم

بر خاتم انگشتش گر نقش نشد نامت

تو مظهر یزدانی تو آیت سبحانی

آغاز تو کی دانم گوئیم زانجامت

عیسی دم روحانی بگرفته زلعل تو

این زندگی جاوید برده خضر از جامت

نشنیده کلام حق کس جز زدهان تو

جبریل نیاورده جز گفته و پیغامت

ذات الله علیائی وجه الله مولائی

هر روز حرم گردد بر گرد درو بامت

آشفته زهر در روی در کوی تو آورده

درویش سرا باشد شایسته انعامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳از برم آن سرو خرامان گذشت
  2. شمارهٔ ۲۹۴زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیست
  3. شمارهٔ ۲۹۵کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت
  4. شمارهٔ ۲۹۶مرا حدیث شکفتی است در کمال غرابت
  5. شمارهٔ ۲۹۷تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است
  6. شمارهٔ ۲۹۸منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت
  7. شمارهٔ ۲۹۹این روز پی خجسته میلاد احمد است
  8. شمارهٔ ۳۰۰فحش شیرین زلعل شکرخاست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.