پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

گفتم این لاله است گفت از داغداران منست

گفتم این نرگس بگفت از میگساران منست

گفتم این جنت بگفتا قطعه از کوی ماست

گفتم این طوبی بگفت از شاخساران منست

گفتمش گل گفت برگی از کتاب حسن ماست

گفتمش بلبل گفت از بیقراران منست

گفتمش حوری و غلمان گفت اینان بنده اند

گفتمش کوثر بگفت از جویباران منست

گفتمش سرو چمن گفتا بگویم پا بگل

گفتمش باغ سمن گفت از بهاران منست

گفتمش خنگ فلک گفتا زخیلم توسنی

گفتمش خورشید گفت از نیزه داران منست

گفتم این باشد زحل گفتا زخیلم هندوئی

گفتمش مه گفت این از پرده داران منست

گفتم امکان گفت گردی خواسته از دامنم

گفتم آشفته بگفت از جان نثاران منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست
  2. شمارهٔ ۲۹۳از برم آن سرو خرامان گذشت
  3. شمارهٔ ۲۹۴زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیست
  4. شمارهٔ ۲۹۵کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت
  5. شمارهٔ ۲۹۶مرا حدیث شکفتی است در کمال غرابت
  6. شمارهٔ ۲۹۷تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است
  7. شمارهٔ ۲۹۸منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت
  8. شمارهٔ ۲۹۹این روز پی خجسته میلاد احمد است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.