پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

ای دل بسینه میطپی این اضطراب چیست

جانت بلب رسیده دگر این شتاب چیست

چون جام می بکف بود و لعل او لب

جان شادکام شد بدل این اضطراب چیست

عاشق بدوست دیده حق بین چو برگشود

غیری بجا نماند دگر اجتناب چیست

منعم زقدر نعمت اگر بیخبر بود

ماهی چو اوفتد بزمین داند آب چیست

جان را حجاب چهره جانان چه میکنی

بردار پرده را زمیان این حجاب چیست

گر سرخوشند مدعیان ساقی از شراب

من مستم آنچنان که ندانم شراب چیست

ای چشم فتنه خیز کز افسون ساحری

مردم بدور تو نشناسند خواب چیست

خیز و بیا بطوف خرابات زاهدا

تا گویمت که حاصل دیر خواب چیست

مطرب بزن نای حسینی به پرده راست

تا بشنوی که فتوی و چنگ و رباب چیست

با حب مرتضی روی آشفته چون بحشر

دانی در آن مصاف گناه و صواب چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱ای سلطنت امکان کم پایه زخدامت
  2. شمارهٔ ۲۹۲چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست
  3. شمارهٔ ۲۹۳از برم آن سرو خرامان گذشت
  4. شمارهٔ ۲۹۴زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیست
  5. شمارهٔ ۲۹۵کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت
  6. شمارهٔ ۲۹۶مرا حدیث شکفتی است در کمال غرابت
  7. شمارهٔ ۲۹۷تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است
  8. شمارهٔ ۲۹۸منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.