پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

خوب باشد گر ز خوبان سر زند کردار زشت

احولی باشد که کس زشتی ببیند در بهشت

گر تو در کعبه نباشی ای بدا حال حرم

ور تو در بتخانه آیی ای خوشا وقت کنشت

کوثر و غلمان جنت را نیاری در نظر

گر بنوشی می ز دست ساقی حوراسرشت

قصه حوری و غلمان بهشتی تا به کی

گر بهشتی‌روی یاری باشدت بر طرف کشت

در جهان زاهد نصیب ما بهشت نقد کرد

آنکه بر طرف بناگوش بتان این خط نوشت

خاک ما را گل کن ای معمار مستان از شراب

تا ز خاکم دست دو ران برنیاوره است خشت

از چه دانی ساخت جم جام جهان‌بین ای حکیم

از همان خشتی که بهر تجربت بر خم بهشت

موبه‌مو آشفته را در حلقه زلف تو بست

دست قدرت کز ازل این رشته صد تار رشت

حال کون و مکان پیشش نمی‌ارزد جوی

دانه حب علی هرکس به دشت دل نکشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶تا سوز دل از آن لب لعل نمکین است
  2. شمارهٔ ۲۸۷ساقیا خیز که یک نیمه زشعبان بگذشت
  3. شمارهٔ ۲۸۸از سر کوی تو هرکو به سلامت می‌رفت
  4. شمارهٔ ۲۸۹ای دل بسینه میطپی این اضطراب چیست
  5. شمارهٔ ۲۹۰گفتم این لاله است گفت از داغداران منست
  6. شمارهٔ ۲۹۱ای سلطنت امکان کم پایه زخدامت
  7. شمارهٔ ۲۹۲چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست
  8. شمارهٔ ۲۹۳از برم آن سرو خرامان گذشت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.