پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت

تا کجا سایه دهد سرو همایون فالت

گرچه صورتگر اوهام ببندد هر نقش

حاش لله که بگنجد بگمان تمثالت

عجبی نیست که تعجیل کنی در رفتن

لاجرم عمری عادت بود استعجالت

عنبر از رشک خم زلف تو دایم در نار

مشک چین خو نشده در نافه زشرم خالت

چند در نقطه موهوم حکیما اشکال

بتبسم لب او رفع کند اشکالت

چشم نرگس نگرانست که در باغ آئی

سرو برخواسته از جای به استقبالت

گر کواکب همه ادبار کنند آشفته

نظر پیر مغان سعد کند اقبالت

کرده ای چون بدرشاه خراسان نوروز

فال نیکوست سراسر همه در این سالت

حال نیکو کندت نظره سلطان غریب

گر نپرسید کس از اهل وطن احوالت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵نوبهاری ظریف و دل بند است
  2. شمارهٔ ۲۸۶تا سوز دل از آن لب لعل نمکین است
  3. شمارهٔ ۲۸۷ساقیا خیز که یک نیمه زشعبان بگذشت
  4. شمارهٔ ۲۸۸از سر کوی تو هرکو به سلامت می‌رفت
  5. شمارهٔ ۲۸۹ای دل بسینه میطپی این اضطراب چیست
  6. شمارهٔ ۲۹۰گفتم این لاله است گفت از داغداران منست
  7. شمارهٔ ۲۹۱ای سلطنت امکان کم پایه زخدامت
  8. شمارهٔ ۲۹۲چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.