پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

پسته دهن بسته زخندیدنت

آینه حیران شده از دیدنت

خون بدل کبک دری میکنی

آه از این طرز خرامیدنت

ساخته با بوی خوشت بلبلان

چون نرسد دست بگلچیدنت

خواست بسنجد رخ تو با قمر

عقل فرماند زسنجیدنت

قتل جهان بهر تو گر راحتست

نیست کسی را سر رنجیدنت

خاطر مطبوع تو مشگل پسند

کس چکند بهتر پسندیدنت

زاغ فزون شد بچمن عندلیب

نیست بگل وقت سرائیدنت

نعل بر آتش چو نهد زلف تو

غمزه بس از بهر گرائیدنت

چند زلیخا تو زنی لاف عشق

نیست زیوسف سر پرسیدنت

زلف وی آشفته بدست رقیب

ماند و بخود باید پیچیدنت

دامن حیدر بکف افتد اگر ‏

از همه بایست که ببریدنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴خوب باشد گر ز خوبان سر زند کردار زشت
  2. شمارهٔ ۲۸۵نوبهاری ظریف و دل بند است
  3. شمارهٔ ۲۸۶تا سوز دل از آن لب لعل نمکین است
  4. شمارهٔ ۲۸۷ساقیا خیز که یک نیمه زشعبان بگذشت
  5. شمارهٔ ۲۸۸از سر کوی تو هرکو به سلامت می‌رفت
  6. شمارهٔ ۲۸۹ای دل بسینه میطپی این اضطراب چیست
  7. شمارهٔ ۲۹۰گفتم این لاله است گفت از داغداران منست
  8. شمارهٔ ۲۹۱ای سلطنت امکان کم پایه زخدامت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.