پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

بلای جان من خسته سرو بالائیست

زخوان عشق مرا نعمتی والائیست

مراد دل طلبیدن زدوست خودکامیست

نه عاشقست که جز دوستش تمنائیست

مرو تو از پی دل گرچه طالب وصلست

که رفتن از پی دل منتهای خود رائیست

چو شمع انجمن افروز خاص و عام مباش

که قدر خود شکند شاهدی که هر جائیست

مرا زصحبت تنها چو جان و تن فرسود

کنون بگوشه عزلت هوای تنهائیست

بگوش تو نرسید ار فغان من شب هجر

زضعف بود مپندار کز شکیبائیست

چو دید دیده زلف و رخت بدل میگفت

محیط مرکز خورشید شام یلدائیست

ببخش بار خدایا بجرم آشفته

که گرچه زشت ولی مدح خوان زیبائیست

زشور عشق علی شهره ام بشیدائی

چو عندلیب که مشهور گل بشیدائیست

بر آستان تو با سر مگر طواف کنم

چرا که وادی ایمن نه جای هر پائیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰ترک من زلف سمن‌سا چو به رخ بربشکست
  2. شمارهٔ ۲۸۱شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست
  3. شمارهٔ ۲۸۲پسته دهن بسته زخندیدنت
  4. شمارهٔ ۲۸۳رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت
  5. شمارهٔ ۲۸۴خوب باشد گر ز خوبان سر زند کردار زشت
  6. شمارهٔ ۲۸۵نوبهاری ظریف و دل بند است
  7. شمارهٔ ۲۸۶تا سوز دل از آن لب لعل نمکین است
  8. شمارهٔ ۲۸۷ساقیا خیز که یک نیمه زشعبان بگذشت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.