پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

رعنا غزالم فصل بهار است

مشکوی گلزار رشگ تتار است

تا کی چو نرگس مخمور باشی

در جام لاله می خوشگوار است

بر عمر رفته افسوس تا چند

عید نو آمد عمر دو بار است

ابرست و ژاله باغ است و لاله

این میفروش و آن میگسار است

گل پادشه وار بنشسته بر تخت

شد آن که گفتی شوکت به خار است

خوشبو نسیمی آمد زبستان

گوئی بر آتش عود قمار است

ساقی زدوری کن عمر تازه

کاین دور دوران بی اعتبار است

از جم چه جوئی جام می آورد

زر یا سفالین زو یادگار است

در کش پیاپی جام لبالب

دوران نگوئی بر یک مدار است

از جان فرو شو رنگ تعلق

کاین گرد هستی در ره غبار است

نوروز آمد فیروز و خرم

از فر حیدر چون تاجدار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹از عالمش چه غم که خداوند یار اوست
  2. شمارهٔ ۲۸۰ترک من زلف سمن‌سا چو به رخ بربشکست
  3. شمارهٔ ۲۸۱شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست
  4. شمارهٔ ۲۸۲پسته دهن بسته زخندیدنت
  5. شمارهٔ ۲۸۳رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت
  6. شمارهٔ ۲۸۴خوب باشد گر ز خوبان سر زند کردار زشت
  7. شمارهٔ ۲۸۵نوبهاری ظریف و دل بند است
  8. شمارهٔ ۲۸۶تا سوز دل از آن لب لعل نمکین است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.