پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است

میگساری نه که آزار دل مرد ره است

خوردن خون رزان را تو گنه میدانی

خوردن خون کسان هیچ نگوئی گنه است

لافد از جامه و عمامه اسپید از شخی

آفتش باده گلناری و چشم سیه است

داد منصور چه سر بر سر دار عبرت

میتوان گفت که او خسرو صاحب کله است

گو مخوانند بفردوس برینش زنهار

هر که را خاک در میکده آرامگه است

از گدایان ره عشق گرفته کسوت

آنکه در مملکت حسن کنون پادشه است

نگه مست تو کافیست پی مستی عشق

سرخوش آشفته و مست تو از آن یک نگه است

گر تو را روی بیار است تفاوت نکند

اگرت جای بدیر است و یا خانقه است

ای بسا قاصد آهم که بکویت آمد

خبری باز نیاورده و چشمم بره است

رحمی ای نوح بساحل برسانم ز کرم

که مرا کشتی امید بدریا تبه است

چون توئی دست خداوند بیا دستم گیر

دوستت از گنه آشفته اگر رو سیه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴آتشین روی تو را زلف نگویم دود است
  2. شمارهٔ ۲۷۵مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت
  3. شمارهٔ ۲۷۶ساقی عشق چو می در قدح مستان ریخت
  4. شمارهٔ ۲۷۷رعنا غزالم فصل بهار است
  5. شمارهٔ ۲۷۸بلای جان من خسته سرو بالائیست
  6. شمارهٔ ۲۷۹از عالمش چه غم که خداوند یار اوست
  7. شمارهٔ ۲۸۰ترک من زلف سمن‌سا چو به رخ بربشکست
  8. شمارهٔ ۲۸۱شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.