پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

آتشین روی تو را زلف نگویم دود است

بلکه آن شعله طور است که مشک آلود است

خط بر آن آتش رخساره نه دود عود است

یا ریاحین خلیل و شرر نمرود است

عیب مستان چکنی زاهد پیمانه شکن

عهد ما با می و مطرب زازل معهود است

خویشتن بین نیم ای شیخ نکن سرزنشم

عکس ساقیست که در جام و قدح مشهوداست

بند پیر مغان شو در دیگر چه زنی

که دو کونش چو یکی جام بکف موجود است

گفتیم از حرم کعبه فروریخت بتان

بلکه از خلقت کعبه بت ما مقصود است

نه رجیم است همی دیود که یک سجده نکرد

هر که در حلقه عشاق نشد مردود است

صاف نوشان خم عشق چه مستی کردند

شور آشفته ازین ماده دردآلود است

هر که بینی بجهان نقش عبادت دارد

پیر ما بود که هم عابد و هم معبود است

جزدر میکده عشق که دایم باز است

هر دری هست گهی باز و گهی مسدود است

چه در است آن در شاهنشه آفاق علیست

که در میکده همت و بحر جود است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶ساقی عشق چو می در قدح مستان ریخت
  2. شمارهٔ ۲۷۷رعنا غزالم فصل بهار است
  3. شمارهٔ ۲۷۸بلای جان من خسته سرو بالائیست
  4. شمارهٔ ۲۷۹از عالمش چه غم که خداوند یار اوست
  5. شمارهٔ ۲۸۰ترک من زلف سمن‌سا چو به رخ بربشکست
  6. شمارهٔ ۲۸۱شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست
  7. شمارهٔ ۲۸۲پسته دهن بسته زخندیدنت
  8. شمارهٔ ۲۸۳رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.