پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

هر کرا بینی به کیش خویش دارد استقامت

ای مسلمانان من از اسلام خود دارم ندامت

چون قمر گرچه سریع‌السیرم اندر دور ادیان

چون زحل بر آسمان عشق دارم استقامت

بس سفر کردم به کعبه بازگردیدم پشیمان

ای خوشا آن روز کافکندم به میخانه اقامت

خورد خونم روز سی‌روز و به فتوای تو ساقی

من خورم خونش به یک شب مرحبا از این غرامت

رهروان اندر طریق عشق سر دادند خوشدل

گو سر خود گیر و بگذر ای که می‌جویی سلامت

ای حریف شخ کمان عشق هان مردش نخوانی

هرکه رو گردانْد در میدانت از تیر ملامت

لاجرم آشفته آزاد است از آتش به محشر

هرکه از داغ علی دارد به پیشانی علامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳سودای پریشانم یک عمر پریشان داشت
  2. شمارهٔ ۲۷۴آتشین روی تو را زلف نگویم دود است
  3. شمارهٔ ۲۷۵مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت
  4. شمارهٔ ۲۷۶ساقی عشق چو می در قدح مستان ریخت
  5. شمارهٔ ۲۷۷رعنا غزالم فصل بهار است
  6. شمارهٔ ۲۷۸بلای جان من خسته سرو بالائیست
  7. شمارهٔ ۲۷۹از عالمش چه غم که خداوند یار اوست
  8. شمارهٔ ۲۸۰ترک من زلف سمن‌سا چو به رخ بربشکست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.