پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

در سری نیست که از زلف بتی سودا نیست

در دلی نیست که از عشق گلی غوغا نیست

گو بمجنون بعبث ربع و دمن میگردی

نیست دشتی که در او خیمه ای از لیلا نیست

بوی سنبل چکنم زآن خم مو نافه بیار

سنبل باغ چو آنزلف دو تا بویا نیست

در کدامین صدفت جا بود ای در یتیم

دیده ای نیست که اندر طلبت دریا نیست

زآن بناگوش و گریبان دم از اعجاز بزن

معجز موسوی الا به ید بیضا نیست

تو فرشته سیر و حور لقا در نظری

نتوان گفت بدنیا ملک و حورا نیست

خیزد از ساغر و مینای می اسباب معاش

کار با ساغر ماه فلک مینا نیست

چه کلیسا و چه مسجد چه کنشت و چه حرم

هیچ کوئی نبود کز تو در او غوغا نیست

مظهر جلوه حق وعلی اعلائی

که تو را غیر پیمبر بجهان همتا نیست

هر که سودای بتی دارد و پخته هوسی

سر آشفته ما را بجز این سودا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است
  2. شمارهٔ ۲۷۳سودای پریشانم یک عمر پریشان داشت
  3. شمارهٔ ۲۷۴آتشین روی تو را زلف نگویم دود است
  4. شمارهٔ ۲۷۵مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت
  5. شمارهٔ ۲۷۶ساقی عشق چو می در قدح مستان ریخت
  6. شمارهٔ ۲۷۷رعنا غزالم فصل بهار است
  7. شمارهٔ ۲۷۸بلای جان من خسته سرو بالائیست
  8. شمارهٔ ۲۷۹از عالمش چه غم که خداوند یار اوست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.