پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

این فتنه که چشم تو برانگیخت

بس خون که زمردمان فروریخت

چون شمع زبسکه سوختم دوش

پروانه بدامنم در آویخت

تا زلف تو شد کمند دلها

زنار برید و سبحه بگسیخت

پرویزن چرخ در فراقت

بس خاک بفرق عاشقان بیخت

نام تو شنیدم از لب غیر

این زهر که با شکر در آمیخت

تا مرغ دلم گرفت بالی

در زلف تو طرح آشیان ریخت

ای شیر خدا زسطوت هجر

آشفته بدرگه تو بگریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰در سری نیست که از زلف بتی سودا نیست
  2. شمارهٔ ۲۷۱هر کرا بینی به کیش خویش دارد استقامت
  3. شمارهٔ ۲۷۲آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است
  4. شمارهٔ ۲۷۳سودای پریشانم یک عمر پریشان داشت
  5. شمارهٔ ۲۷۴آتشین روی تو را زلف نگویم دود است
  6. شمارهٔ ۲۷۵مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت
  7. شمارهٔ ۲۷۶ساقی عشق چو می در قدح مستان ریخت
  8. شمارهٔ ۲۷۷رعنا غزالم فصل بهار است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.