پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

بمددکاری عشقت زهوس شاید رست

عشق هر جا بدرون شد در شهوت بربست

عقل را بار ندادند بخلوتگه عشق

کی بود بار گدا را چو شهنشاه نشست

عیب رندی و هوسناکی عشاق مکن

کاین مجازیست که لابد بحقیقت پیوست

نه گمانم که در آفاق پذیرد مرهم

ناوک تیر نظر در دل هر کس بشکست

طایر بی پر و بال دل و رستن از دام

وه که جبریل باین بال از این دام نجست

هم مگر بوسه نهد ریش درون را مرهم

نمک قند لبت چون دل مجروح بخست

تو اگر زاهد خود بینی و گر عارف حق

لاجرم هیچکس از طعنه اغیار نرست

همچو پرگار بسر میدوم از هر طرفی

اختیاری چو در این دایره ام نیست بدست

نبرد منت ساقی بهمه دور حیات

هر که آشفته کشد جرعه ای از جام الست

در حرم خانه دل نور علی همچو خلیل

هر کجا نقش بتی دید سرا پا بشکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸این فتنه که چشم تو برانگیخت
  2. شمارهٔ ۲۶۹مرا بساخت میخانه تا که راهی هست
  3. شمارهٔ ۲۷۰در سری نیست که از زلف بتی سودا نیست
  4. شمارهٔ ۲۷۱هر کرا بینی به کیش خویش دارد استقامت
  5. شمارهٔ ۲۷۲آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است
  6. شمارهٔ ۲۷۳سودای پریشانم یک عمر پریشان داشت
  7. شمارهٔ ۲۷۴آتشین روی تو را زلف نگویم دود است
  8. شمارهٔ ۲۷۵مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.