پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست

لیک چون من هیچکس در کار خود ناچار نیست

آتشی دارم که نتوانم نهفتن در درون

هست سری در دلم که ام قوه اظهار نیست

لیک غماز است اشک و پرده در آه است آه

دوست و دشمن خبر شد حاجت گفتار نیست

مستم و خواهم زهوشیاران دوای درد خویش

آه کاندر دور ما یک عاقل و هشیار نیست

گر بکوهی درد دل گویم بنالد با صدا

پس اگر خواهم بگویم کس به از دیوار نیست

کو طبیبی تا کند درمان آزار دلم

کس نمی بینم که ما را در پی آزار نیست

من گرفتار یار نبود که ام برد باری زدل

باری آن یاری کجا کز او بدوشم بار نیست

نیست اندر مسجد و میخانه مطلب جز یکی

حق پرستی بیگمان در سبحه و زنار نیست

صرف مهر این و آن آشفته کردی عمر خویش

گر جفا از این و آن میبری بسیار نیست

چاره گر خواهی بکار خود مدد جو از عل

آنکه عالم را جز او کس نقطه پرگار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴سرو و گل گوئی از چمن برخاست
  2. شمارهٔ ۲۶۵ساقیا می که سلخ شبان است
  3. شمارهٔ ۲۶۶بمددکاری عشقت زهوس شاید رست
  4. شمارهٔ ۲۶۷عکس ساقی بقدح نه می گلگون پیداست
  5. شمارهٔ ۲۶۸این فتنه که چشم تو برانگیخت
  6. شمارهٔ ۲۶۹مرا بساخت میخانه تا که راهی هست
  7. شمارهٔ ۲۷۰در سری نیست که از زلف بتی سودا نیست
  8. شمارهٔ ۲۷۱هر کرا بینی به کیش خویش دارد استقامت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.