پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست

نمک داغ درونم لب چون شکر اوست

طلب انس از آن ترک پریزاد خطاست

زانکه غلمان پدر و حور پری مادر اوست

گرچه صد حور نماید رخ خوب از منظر ‏

نظر عاشق دل باخته بر منظر اوست

سخنی نیست که خورشید پرستد هندو

هندوی زلف تو چونست که مه بستر اوست

من کجا لاف زاسلام زنم کاندر شهر

دین اسلام مطیع نگه کافر اوست

چنبر زلف کزو کس بسلامت ندهد

چون نکو مینگری شیفته چنبر اوست

برگ نیلوفر اگر تازه زآبست چرا

تازه در آتش رخ زلف چو نیلوفر اوست

گر نشان جوئی از آن پادشه کشور حسن

شهسواریست که از مشک طری افسر اوست

عالم عشق بنازم که فراز افلاک

آسمانیست که خورشید کمین اختر اوست

عالم عشق کجا درگه سالار نجف

که سراسر دو جهان خاک ره قنبر اوست

ساید آشفته کله گوشه فقرش بفلک

زانکه از خاک ره قنبر شه افسر اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست
  2. شمارهٔ ۲۶۳اگر نه ذره‌ای از مهر روی معشوقست
  3. شمارهٔ ۲۶۴سرو و گل گوئی از چمن برخاست
  4. شمارهٔ ۲۶۵ساقیا می که سلخ شبان است
  5. شمارهٔ ۲۶۶بمددکاری عشقت زهوس شاید رست
  6. شمارهٔ ۲۶۷عکس ساقی بقدح نه می گلگون پیداست
  7. شمارهٔ ۲۶۸این فتنه که چشم تو برانگیخت
  8. شمارهٔ ۲۶۹مرا بساخت میخانه تا که راهی هست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.