پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

تیغ بکف میرسد شاهد غضبان کیست

تشنه خونست یار خون بسر خوان کیست

غارت دل میکند غمزه فتان دوست

کفر سر زلف او رهزن ایمان کیست

آتش طور است این مایه نور است این

شمع شبستان که برق نیستان کیست

دلشده چون گوی رفت در صف میدان عشق

شاه سواران من در خم چوگان کیست

شور بعالم فکند از لب شیرین سخن

این نمک خوان حسن تا زنمکدان کیست

اژدر سحر آفرین از خم گیسو نمود

پنجه موسی بگو سر بگریبان کیست

گفتمش آن لعل لب خوش رطبی نور سست

گفت رسیده ولی در خور دندان کیست

غنچه تبسم نمود تا لب لعل که بود

ابر شده سیل خیز دیده گریان کیست

گفتمش این نرگس است بر رخ تو خیره ماند

گفت نظر کن ببین دیده حیران کیست

گفتمش آشفته کرد وصف لبت دوش گفت

طوطی شکر شکن بلبل خوشخوان کیست

عید بود ایجوان سر بره دوست نه

پیر چو شد گوسفند لایق قربان کیست

خاتمه این ورق مدحت شیر خداست

جهد کن ایدل ببین نامه بعنوان کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵تا چمن پیرایه از گلهای صحرائی ببست
  2. شمارهٔ ۲۵۶مرا جز عشق و سودای تو دین نیست
  3. شمارهٔ ۲۵۷آن لعل شکربار که صد بار نمک داشت
  4. شمارهٔ ۲۵۸تو را که یوسف اندر چهِ زنخدان است
  5. شمارهٔ ۲۵۹بدل رسید سحر پیکی از دیار محبت
  6. شمارهٔ ۲۶۰از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست
  7. شمارهٔ ۲۶۱زعمر رفته دارم بس ندامت
  8. شمارهٔ ۲۶۲ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.