پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

دانی چه تمیز است میان تن و جانت

تو جان جهانی و بود جسم جهانت

با تلخی جان باختنم کام نه تلخ است

نامم ببری گر دم رفتن بزبانت

ظلمات خم زلف سیه من چو سکندر

خضر است خطت چشمه خضر آب دهانت

با مهر منیر تو کجا ماه بتابد

کی سرو چمد با قد چون سرو روانت

بر سرو نیامیخته آن سنبل گیسو

بر ماه کجا باشد ابروی کمانت

گر مشتری دین و دلت تاجر عشق است

یکسان بنماید بنظر سود و زیانت

تحسین بحسن تو بجز عجز نداریم

این نکته مبین نشود جز به بیانت

رویت که عیان دیده مگر عین حقیقت

کذب است که گفتند که دیدیم عیانت

آشفته بداغ تو کند فخر بعالم

گر داغ شده به که بجا هست نشانت

جانان جهانی تو علی مظهر حقی

جان بهر تو می‌خواهد آشفته به جانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲نقش رخ یار سرو قامت
  2. شمارهٔ ۲۵۳تیغ بکف میرسد شاهد غضبان کیست
  3. شمارهٔ ۲۵۴چون کنم با سر که سامانیم نیست
  4. شمارهٔ ۲۵۵تا چمن پیرایه از گلهای صحرائی ببست
  5. شمارهٔ ۲۵۶مرا جز عشق و سودای تو دین نیست
  6. شمارهٔ ۲۵۷آن لعل شکربار که صد بار نمک داشت
  7. شمارهٔ ۲۵۸تو را که یوسف اندر چهِ زنخدان است
  8. شمارهٔ ۲۵۹بدل رسید سحر پیکی از دیار محبت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.