پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

سود ره عشق چیست جمله زیان است

سود من است ار زیان اهل جهان است

عاشق صادق زیان و سود نداند

عاقل کامل بفکر سود و زیان است

زردی رخساره با طبیب بگفتم

گفت می سرخ دافع یرقان است

گفته جانانه ات مفرح یاقوت

صحبت بیگانه مورث خفقان است

سر زکمندت جوان و پیر نپیچند

زلف دراز تو دام پیر و جوان است

غمزه مست تو خصم مردم هشیار

فتنه چشمت بلای دور زمان است

عشق بجز کشور یقین نکند جا

حالت سودا قرین ظن و گمان است

ظن حسن سر زند زحسن شریرت

در حق اهل قیاس ظن من آن است

حالت آشفته دوش دید حکیمی

گفت پریشانیش بزلف بتان است

گو نکشد ابروی تو تیغ بمردم

کز خط سبزت بدست خط امان است

خط نه که طغرای مدح حیدر صفدر

کز رخ خوبان روزگار عیان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱عشق است که بر درد دل خسته طبیب است
  2. شمارهٔ ۲۵۲نقش رخ یار سرو قامت
  3. شمارهٔ ۲۵۳تیغ بکف میرسد شاهد غضبان کیست
  4. شمارهٔ ۲۵۴چون کنم با سر که سامانیم نیست
  5. شمارهٔ ۲۵۵تا چمن پیرایه از گلهای صحرائی ببست
  6. شمارهٔ ۲۵۶مرا جز عشق و سودای تو دین نیست
  7. شمارهٔ ۲۵۷آن لعل شکربار که صد بار نمک داشت
  8. شمارهٔ ۲۵۸تو را که یوسف اندر چهِ زنخدان است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.