پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

عشق است که بر درد دل خسته طبیب است

شوق است که غارتگر صبر است و شکیب است

چشم است که از کفر برد رونق اسلام

زلف است که پیرایه زنار و صلیب است

سرمایه عشاق چو عجز است و نیاز است

کار بت طناز چه ناز است و عتیب است

ای میوه گلزار نکوئی تو بفرما

کز سیب زنخدان تو دلرا چه نصیب است

عاشق که کند عیش بیاد سر زلفت

با بوی عبیر تو چه محتاج بطیب است

با اینکه شد آویزه فتراک تو سرها

دست دل سودا زده گانت برکیب است

حلوا نکنم ترک که شور مگسی هست

زان کو نتوان رفت که غوغای رقیب است

در گلشن حسن تو بس آن سیب زنخداان

باغ است که محتاج به به یا که بسیب است

چون جوئیش آشفته از این پست و بلندی

آنرا که مکان نه بفراز و بشیب است

گفتی که بود عشق علی مخزن اسرار

آنست که بر منبر توحید خطیب است

پیرایه ببندید بخویش ار همه عالم

از حب تو ایشاه مرا زینت و زیب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳تیغ بکف میرسد شاهد غضبان کیست
  2. شمارهٔ ۲۵۴چون کنم با سر که سامانیم نیست
  3. شمارهٔ ۲۵۵تا چمن پیرایه از گلهای صحرائی ببست
  4. شمارهٔ ۲۵۶مرا جز عشق و سودای تو دین نیست
  5. شمارهٔ ۲۵۷آن لعل شکربار که صد بار نمک داشت
  6. شمارهٔ ۲۵۸تو را که یوسف اندر چهِ زنخدان است
  7. شمارهٔ ۲۵۹بدل رسید سحر پیکی از دیار محبت
  8. شمارهٔ ۲۶۰از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.