پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

گلزار مگوئید که قصری زبهشت است

ساقی نه پری کادمی حور سرشت است

نه باده بساغر بود و محمل مستان

کان چشمه کوثر بود آن باغ بهشت است

جویند ترا شیخ و برهمن چه تفاوت

کاین بر در کعبه بود آن رو به کنشت است

زاهد من و میخانه ملامت نکند سود

در دفتر تقدیر ببین تا چه نوشت است

خشت از سر خم با ادب ای رند تن برگیر

باشد سر جمشید مپندار که خشت است

خالیست مجاور بخم زلف سیاهت

این دانه ندانم که بر آن دام که هشتست

با این همه حسن و لطافت که چمن راست

بی یار گلندام یکی خانه زشت است

آشفته و مهر علی از حاصل اعمال

در مزرعه دک بجز این تخم نکشت است

خوش حالت آن رند قلندر که بیادست

اسباب بهشتی همه یکسوی بهشتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷رسید از عالم غیبم بشارت
  2. شمارهٔ ۲۴۸ای ماه و خور از آینه داران جمالت
  3. شمارهٔ ۲۴۹سود ره عشق چیست جمله زیان است
  4. شمارهٔ ۲۵۰دانی چه تمیز است میان تن و جانت
  5. شمارهٔ ۲۵۱عشق است که بر درد دل خسته طبیب است
  6. شمارهٔ ۲۵۲نقش رخ یار سرو قامت
  7. شمارهٔ ۲۵۳تیغ بکف میرسد شاهد غضبان کیست
  8. شمارهٔ ۲۵۴چون کنم با سر که سامانیم نیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.