پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

ای قافله‌سالار ز لیلی خبری نیست

بانگ جرسی هست و ز مجنون اثری نیست

بر بست میان تنگ به قتلم که مگر خلق

در شهر نگویند که او را کمری نیست

حرمان ثمر تخم وفا کشت در این باغ

ای نخل محبت به جز اینت ثمری نیست

اول قدم از آتش نمرود گذر کن

در شاهره عشق جز این رهگذری نیست

ای برق جهان‌سوز که در جلوهٔ امشب

بگذر که در این دشت دگر خشک و تری نیست

با این همه فرزند که یعقوب به بر داشت

جز دیدن یوسف به خیال پسری نیست

بر بی سر و پایان اگر ای پیر نبخشی

چون من به همه میکده بی پا و سری نیست

جز دیدن منظور چه حاصل بودت چشم

افسوس بر آن دیده که او را نظری نیست

بازا که در دیده و دل بهر تو باز است

کاینجا نه به غیر از تو سرای دگری نیست

آن را که دلی نیست خورد خون جگر را

فریاد ز آشفته که او را جگری نیست

روبه‌صفتان را بهل و رو به علی کن

در بیشهٔ ایجاد جز او شیر نری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶چون نسیم از برم آن ماه بناگاه گذشت
  2. شمارهٔ ۲۴۷رسید از عالم غیبم بشارت
  3. شمارهٔ ۲۴۸ای ماه و خور از آینه داران جمالت
  4. شمارهٔ ۲۴۹سود ره عشق چیست جمله زیان است
  5. شمارهٔ ۲۵۰دانی چه تمیز است میان تن و جانت
  6. شمارهٔ ۲۵۱عشق است که بر درد دل خسته طبیب است
  7. شمارهٔ ۲۵۲نقش رخ یار سرو قامت
  8. شمارهٔ ۲۵۳تیغ بکف میرسد شاهد غضبان کیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.