پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت

روز قیامت عیان کنی ز کرامت

چون روم از کوی تو به پند و نصیحت

من که وطن کرده‌ام به کوی ملامت

دامن وصلت ز دست بیهده دادیم

بر سر خود بیختیم خاک ندامت

قدر بهشت وصال هرکه ندانست

سوخت زنار فراق تو به غرامت

شاهد روشن نداشت چون مه رویت

دعوی سرو چمن که کرد به قامت

محرمِ کعبه ، گرَت به یاد ببیند،

عمره و حج را بدل کند به اقامت

تا که کنی عرضه کشتگان خود ای شوخ

محشر دیگر به پا کنی به قیامت

گنج نیاید هرآنکه رنج نبیند

گو بنشینند طالبانِ سلامت

سلطنت باغ خلد برد مسلم

هرکه ز داغت به جبهه داشت علامت

دست ازل از کرم در اول نوروز

بر سر حیدر نهاد تاج کرامت

گر شده آشفته بنده تو عجب نیست

بندگی تو بزرگی است و فخامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰زینهار از دهان شیرینت
  2. شمارهٔ ۲۴۱شهریست حسن و زلف و رخت صبح و شام اوست
  3. شمارهٔ ۲۴۲من کیستم که وصف کنم از جمال دوست
  4. شمارهٔ ۲۴۳نتوان گفت جز آن سلسله مویاری هست
  5. شمارهٔ ۲۴۴ای قافله‌سالار ز لیلی خبری نیست
  6. شمارهٔ ۲۴۵گلزار مگوئید که قصری زبهشت است
  7. شمارهٔ ۲۴۶چون نسیم از برم آن ماه بناگاه گذشت
  8. شمارهٔ ۲۴۷رسید از عالم غیبم بشارت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.