پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت

یا مگر خوشه انگور که از تاک آویخت

ملک از آه من افروخت چراغ ار نه زچیست

این قنادیل که بر کنگر افلاک آویخت

همچو شاهین که خورد خون کبوتر بچگان

طایر تیر تو بر این دل صد چاک آویخت

این کمندی که تو ای ترک کمانکش داری

سر صد رستم و سهراب بفتراک آویخت

هر دلی برد بچستی نگه طرارت

در خم زلف تو ای دلبر چالاک آویخت

زاهد از بیم تف گرمی آتش بفسرد

رند میخانه در آن آب طربناک آویخت

مست قلاش بمی خرقه و سجاده بشست

شیخ از وسوسه در سبحه و مسواک آویخت

گر شکایت بکند کس زفریب شیطان

دل آشفته بآن غمزه ناپاک آویخت

تا مگروا رهدم نفس از آن رنگ و فریب

دل بدامان نبی صاحب لولاک آویخت

آنکه از تیغ جهانسوز علی نایب او

برق در خرمن کفار چو خاشاک آویخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷آفتاب عشقبازان حسن عالمگیر تست
  2. شمارهٔ ۲۳۸گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت
  3. شمارهٔ ۲۳۹هر که سودای بتان در دل دیوانه گذاشت
  4. شمارهٔ ۲۴۰زینهار از دهان شیرینت
  5. شمارهٔ ۲۴۱شهریست حسن و زلف و رخت صبح و شام اوست
  6. شمارهٔ ۲۴۲من کیستم که وصف کنم از جمال دوست
  7. شمارهٔ ۲۴۳نتوان گفت جز آن سلسله مویاری هست
  8. شمارهٔ ۲۴۴ای قافله‌سالار ز لیلی خبری نیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.