پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است

تن گر بکاست عشق ولی روح پرور است

عاشق زخویش غایب و حاضر ببزم دوست

گر بینیش بحلقه که مشغول دیگر است

آهم زبسکه مشعله زد در شب فراق

بزمم بشام تیره صباح منور است

هرگز هوای جنت رضوان نمیکند

هر دل که او رهین سر کوی دلبر است

شاید که از دری تو سری برکنی چو ماه

مسکین دلم زشوق شتابان بهر در است

عود است آن نه زلف بر آن آتشین عذار ‏

خط نیست گرد عارض تو دود مجمر است

زلف دراز سلسله بر طرف عارضت

در بامداد عید عیان روز محشر است

زینت کنند مردم اگر از عمل بحشر

ما را زداغ عشق تو بر جبهه زیور است

آشفته گفتی ار طلبی وصل جان بباز

آنم اگر مجال شد اینم میسر است

خواهم رسم بخاک در دوست در نجف

آن قطره ام که الفت در یام بر سر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱گلم میار خدا را تو باغبان عنایت
  2. شمارهٔ ۲۳۲برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت
  3. شمارهٔ ۲۳۳هوس ساده زخامم سر سودائی سوخت
  4. شمارهٔ ۲۳۴این کجکله ترک قزلباش کدامست
  5. شمارهٔ ۲۳۵از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت
  6. شمارهٔ ۲۳۶تن بی‌محبت و لاف ز جان آدمیت
  7. شمارهٔ ۲۳۷آفتاب عشقبازان حسن عالمگیر تست
  8. شمارهٔ ۲۳۸گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.