پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

یارب این درد که درمان نپذیرد از چیست

وین که بر داغ درون تازه نمک پاشد کیست

عجز دارند طبیبان جهانم ز علاج

لاعلاجم چه کنم چاره چه تدبیرم چیست

گرچه نالد دل بیمار به سینه پنهان

نیست یک دل به همه شهر کزو نالان نیست

عجبی نیست که در هجر تو مردند بسی

عجب آنست که یک تن به فراق تو بزیست

بارها گفتی بنشینم و خونت بخورم

باری ای عهدشکن بر سر پیمانت بایست

مردمان غرقه خونند و ز خود بی‌خبرند

دیده‌ام گرچه نهان دوش ز مردم بگریست

غوطه در خون زند ار چشم به پاداش خطاست

گنهش اینکه به ترکان خطایی نگریست

لاف عشقت بود و بوالهوسی آشفته

معنی ار هست بیاور که سراسر دعویست

لاجرم دردیت ار هست روان شو به نجف

که طبیب دل سودازدگان جمله علیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت
  2. شمارهٔ ۲۳۳هوس ساده زخامم سر سودائی سوخت
  3. شمارهٔ ۲۳۴این کجکله ترک قزلباش کدامست
  4. شمارهٔ ۲۳۵از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت
  5. شمارهٔ ۲۳۶تن بی‌محبت و لاف ز جان آدمیت
  6. شمارهٔ ۲۳۷آفتاب عشقبازان حسن عالمگیر تست
  7. شمارهٔ ۲۳۸گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت
  8. شمارهٔ ۲۳۹هر که سودای بتان در دل دیوانه گذاشت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.