پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

این دود که دوش از دل سودازده برخاست

چون شمع مرا سوخت ولی بزم بیاراست

ما را چه خوش افتاد بتن کسوت عشقت

چون خلعت خوبی که ببالای تو زیباست

تیز نظرش بگذرد از جوشن فولاد

با لطف بدن ساعد بازوش تواناست

زین قلب شکن لشکر مژگان که تو داری

خون دل عشاق بریزی زچپ و راست

در صورتت آن چشم که دید آیت معنی

صاحبنظرانش همه گویند که بیناست

یک شهر رقیب و همه با دوست هم آغوش

تنهائی در هجر نصیب من تنهاست

دارد سر تسلیم دلم پیش نگاهت

با کافر خونخوار چه بهتر زمداراست

در کوی تو غوغای رقیبان عجبی نیست

لابد مگس آنجا بزند جوش که حلواست

دلدار چو در کام تو و باده بجام است

از چه نکنی عیش که اسباب مهیاست

هر کس برد از جلوه روی تو نصیبی

گر هست قصوری صنما از طرف ماست

آشفته بدامان تو زد دست تولا

ای دست خدا دست تو چون از همه بالاست

ما از دو جهان روبه تو آورده بامید

کز غیر تو حاجت بدو عالم نتوان خواست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است
  2. شمارهٔ ۲۳۰یارب این درد که درمان نپذیرد از چیست
  3. شمارهٔ ۲۳۱گلم میار خدا را تو باغبان عنایت
  4. شمارهٔ ۲۳۲برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت
  5. شمارهٔ ۲۳۳هوس ساده زخامم سر سودائی سوخت
  6. شمارهٔ ۲۳۴این کجکله ترک قزلباش کدامست
  7. شمارهٔ ۲۳۵از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت
  8. شمارهٔ ۲۳۶تن بی‌محبت و لاف ز جان آدمیت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.