پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

دریغ و درد که جان را سر مهاجرت است

قمر ببر مه ما را سر مسافرت است

مرا نه جاه و نه مالی بود نه فضل و کمال

بود زعشق گرم بر جهان مفاخرت است

تو را رقیب بود دررکیب و وه که مرا

بجان و دل زفراق و حسد مصادرت است

تمام حیرت از آمیزش رقیبم و تو

که دیو را به پری از کجا معاشرت است

شراب نقد گرفت این و کوثر آن نسیه

میان زاهد و دردی کش این مشاجرت است

زاشتیاق تو من زنده ام چو خضر بآب

چرا تورا زمن خسته دل مسافرت است

نه هر کسی است بکس در زمانه مستظهر

بحسن روی تو عشق مرا مظاهرت است

رقیب وصل تو میجست و من رضای تو را

میان بوالهوس و عاشق این مغایرت است

بذکر اهل دل و در مذاکره طلاب

بیاد عشق تو آشفته را مذاکرت است

نوای راست بخوان مطرب از مدیح علی

که از نوای دگر طبع را مزاجرت است

کبوتر حرمم لیک عازم سفرم

به آستان تو جان را سر مجاورت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵خاطرت هست که جز یاد در تو خاطر نیست
  2. شمارهٔ ۲۲۶زلف تو یکجهان پریشان داشت
  3. شمارهٔ ۲۲۷این دود که دوش از دل سودازده برخاست
  4. شمارهٔ ۲۲۸بر آن سرم که برآرم زدل نهال محبت
  5. شمارهٔ ۲۲۹از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است
  6. شمارهٔ ۲۳۰یارب این درد که درمان نپذیرد از چیست
  7. شمارهٔ ۲۳۱گلم میار خدا را تو باغبان عنایت
  8. شمارهٔ ۲۳۲برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.