پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

زاهد که همی گفت می ناب حرام است

می خورد و بگفت آنکه حرام است کدام است

حوران بهشتی بجوار تو جواریست

غلمان بسر کویت استاده غلام است

گر حکمتی آموخت زخم بود فلاطون

ور حشمت جمشید زیک پرتو جام است

عمریست که زلفین تو بر آتش رخسار

میسوزد و چون مینگری عنبر خام است

عنبر نستانم زکس ونافه نبویم

بوی سر زلفین توام تا بمشام است

گر زاهد شهرست که از جام تو مستست

گر آهوی وحشیست که در دام تو رام است

نقص است بمه نسبت آن روی که از ماه

هر روز شود ناقص وز دوست تمام است

بی تو نکنم عیش اگر باغ بهشت است

من با تو خورم باده اگر ماه صیام است

چشمان تو بر چهره جادوست ببابل

در زلف بناگوش تو شعرا که بشام است

فرهاد که جان داد زشوق لب شیرین

جانبازی و ناکامی او غایت کام است

آشفته چه غم باشدش از هول قیامت

آنرا که علی رهبر و مولی و امام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲ساقی قدحی در ده از باده انگورت
  2. شمارهٔ ۲۲۳دریغ و درد که جان را سر مهاجرت است
  3. شمارهٔ ۲۲۴محکی در میان دشمن و دوست
  4. شمارهٔ ۲۲۵خاطرت هست که جز یاد در تو خاطر نیست
  5. شمارهٔ ۲۲۶زلف تو یکجهان پریشان داشت
  6. شمارهٔ ۲۲۷این دود که دوش از دل سودازده برخاست
  7. شمارهٔ ۲۲۸بر آن سرم که برآرم زدل نهال محبت
  8. شمارهٔ ۲۲۹از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.