پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

ای خوش آن عاشق بدنام که او نام نداشت

کامجوی آنکه در این دیر سر کام نداشت

شور بلبل بگلستان نبود پنداری

از گل این باد سحرگاهی پیغام نداشت

شاهد خاص ازل رفت سوی پرده غیب

زانکه بالجمله سر گفتگوی عام نداشت

عاشق سوخته را خواندم دیوان غزل

جز تمنای وصالت سخن خام نداشت

مرغ دل پرزد و گردید اسیر خم زلف

دانه خال بدید و خبر از دام نداشت

اول و آخر هر کار پدید است بدهر

غیر عشقت که هم آغاز و هم انجام نداشت

از شب هجر تو نالم که ندارد سحری

روز وصل تو بنازم که زپی شام نداشت

این بتان را که تو در کعبه دل جا دادی

هیچ بتخانه بدین صورت اصنام نداشت

چون بیاراست صف رزم سپهد ار ازل

چون علی پیش رو لشگر اسلام نداشت

شیعیانت همه مبرم که بکویت برسند

همچو آشفته در این کار کس ابرام نداشت

دوش با سر بدر دوست دویدم بطواف

با مژه رخنه نمودم که ره گام نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱ای ترک گر آزردن دلهات خیالست
  2. شمارهٔ ۲۲۲ساقی قدحی در ده از باده انگورت
  3. شمارهٔ ۲۲۳دریغ و درد که جان را سر مهاجرت است
  4. شمارهٔ ۲۲۴محکی در میان دشمن و دوست
  5. شمارهٔ ۲۲۵خاطرت هست که جز یاد در تو خاطر نیست
  6. شمارهٔ ۲۲۶زلف تو یکجهان پریشان داشت
  7. شمارهٔ ۲۲۷این دود که دوش از دل سودازده برخاست
  8. شمارهٔ ۲۲۸بر آن سرم که برآرم زدل نهال محبت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.