پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت

از کثرت شکار به بندم نبست و رفت

با صد نیاز خواستم از وی نشستنی

آمد به ناز بر سرم و برنشست و رفت

از عقل بس عقال نهادم به پای دل

دستی نمود و رشتهٔ عقلم گسست و رفت

نزدیک بود زخم درون به شود که یار

آمد به نوک تیر نظرباز خست و رفت

کردم جگر کباب وز خون درون شراب

خورد آن شراب بامزه گردید مست و رفت

نقش بتان بشستم و شد جلوه‌گر بتی

آشفته را نمود ز نو بت‌پرست و رفت

مشغول غیر بود که حیدر پدید شد

آورد باز یاد ز عهد الست و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰زاهد که همی گفت می ناب حرام است
  2. شمارهٔ ۲۲۱ای ترک گر آزردن دلهات خیالست
  3. شمارهٔ ۲۲۲ساقی قدحی در ده از باده انگورت
  4. شمارهٔ ۲۲۳دریغ و درد که جان را سر مهاجرت است
  5. شمارهٔ ۲۲۴محکی در میان دشمن و دوست
  6. شمارهٔ ۲۲۵خاطرت هست که جز یاد در تو خاطر نیست
  7. شمارهٔ ۲۲۶زلف تو یکجهان پریشان داشت
  8. شمارهٔ ۲۲۷این دود که دوش از دل سودازده برخاست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.