پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

ای ترک گر آزردن دلهات خیالست

آزردن عشاق زتیغ تو محالست

عشاق حیات ابد از تیغ تو دیدند

بس کشتن این طایفه ایدوست محالست

گر قصد بود قتل منت روی بگردان

چون موت و حیاتم بفراق است و وصالست

پا تا سر او چیست همه غشوه و ناز است

سر تا قدمش چیست همه غنج و دلالست

حور است پری نه ملک و ماه فرشته

کز هر چه بوهم آید برتر بجمالست

حور و پری این رسم ندانند و بکویند

یا کی ملک و ماه باین خوی و خصالست

گفتند حکیمان سخن از مسئله جزء

اما زدهان تو نه یارای مقالست

رستم بگریزد زمصاف سپه عشق

مسکین دل سودا زده ما به چه حالست

آشفته نورزی بجز از عشق نکویان

هر دین که جزا نیست همه عین ضلالست

جز مدح علی هیچ نخوانی که حرامست

جز مهر علی هیچ نورزی که نکالست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳دریغ و درد که جان را سر مهاجرت است
  2. شمارهٔ ۲۲۴محکی در میان دشمن و دوست
  3. شمارهٔ ۲۲۵خاطرت هست که جز یاد در تو خاطر نیست
  4. شمارهٔ ۲۲۶زلف تو یکجهان پریشان داشت
  5. شمارهٔ ۲۲۷این دود که دوش از دل سودازده برخاست
  6. شمارهٔ ۲۲۸بر آن سرم که برآرم زدل نهال محبت
  7. شمارهٔ ۲۲۹از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است
  8. شمارهٔ ۲۳۰یارب این درد که درمان نپذیرد از چیست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.