پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

زشور آن لب شیرین که در جهان انداخت

گمان مکن که شکر در میان توان انداخت

چه نقشها که عیان شد زسیم ساده او

زطرح کینه که آن ماه مهربان انداخت

سخن زنقطه موهوم رفت و باز حکیم

حدیث لعل سخنگویت در میان انداخت

بصحن باغ نه گلهای آتشین است این

که عکس روی تو آتش ببوستان انداخت

چه جلوه بود که حسن تو کرد بی پرده

چه فتنه بود که موی تو در میان انداخت

زطن غیر رهائی نیافت با همه جهد

اگر چه عیسی خود را بآسمان انداخت

سری بحلقه عشاق برکند عاشق

بپای دوست اگر سر نهاد و جان انداخت

چه شمع آتشی آشفته داشت پنهانی

که شور عشق تواش شعله در زبان انداخت

چه عشق پرتو شمع ازل علی ولی

که روح بر در او چوآسمان انداخت

بحیله با سگ کویت گرفته ام الفت

که خویش را بتوانم در آستان انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶دریغ نعمت وصل بتان که در گذر است
  2. شمارهٔ ۲۱۷کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت
  3. شمارهٔ ۲۱۸صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت
  4. شمارهٔ ۲۱۹ای خوش آن عاشق بدنام که او نام نداشت
  5. شمارهٔ ۲۲۰زاهد که همی گفت می ناب حرام است
  6. شمارهٔ ۲۲۱ای ترک گر آزردن دلهات خیالست
  7. شمارهٔ ۲۲۲ساقی قدحی در ده از باده انگورت
  8. شمارهٔ ۲۲۳دریغ و درد که جان را سر مهاجرت است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.