پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست

نه زان میان خبر شد و نه از دهان دوست

رحمی خدای را به من ای باغبان یار

خاشاک چون برون بری از بوستان دوست

حاشا که گنجد آن به قلم یا که بر زبان

سرّی که در میان من است و میان دوست

گفتی که چیست آن مژه بر دست ترک چشم

تیری ز غمزه می‌نهد اندر کمان دوست

خضری اگر حیات ابد خواست از خدا

خواهد برای آنکه شود جان‌فشان دوست

روزی اگر سواره به خاکم گذر کنی

خیزم چو گرد و باز بگیرم عنان دوست

گویی که شکّر است برآمیخته به زهر

از بس که نام غیر رود بر زبان دوست

چون خاک می‌شوم بهل اینجا روم به خاک

ای پاسبان مران تو مرا زآشیان دوست

هندو در آفتاب نشان تو جسته است

هر ذره‌ای که هست در او چون نشان دوست

ترسم که مهربان به رقیبان شود دلش

نامهربان کنیم دل مهربان دوست

آشفته در طلب پی آن زلف خم به خم

سر می‌دود چو گوی پی صولجان دوست

حُبّ علی به عشق نکویان مرا فکند

دشمن‌پرست گشته دل اندر گمان دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲مرا که زلف تو آشفته کرد و چشم تو مست
  2. شمارهٔ ۲۱۳جلوه صبح ازل یک پرتوی از روی اوست
  3. شمارهٔ ۲۱۴زشور آن لب شیرین که در جهان انداخت
  4. شمارهٔ ۲۱۵باز با ما رقیب عربده داشت
  5. شمارهٔ ۲۱۶دریغ نعمت وصل بتان که در گذر است
  6. شمارهٔ ۲۱۷کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت
  7. شمارهٔ ۲۱۸صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت
  8. شمارهٔ ۲۱۹ای خوش آن عاشق بدنام که او نام نداشت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.