پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

آهسته ران خدا را جانها فدای جانت

نه دست در رکیبند یاران مهربانت

یکشهر از دهانت انگشت در دهانند

حرفی بگو که دانند تا چیست دردهانت

اغیار در قفا و آه منت عنان گیر

شوق که شهسوارا تا می کشد عنانت

خواههم نسیم باغ زین سود گر نیاید

تاره برند اغیار زین بو ببوستانت

خاکی در آستانت لابد ضرور باشد

بگذار تا بمیرد عاشق در آستانت

گفتم که روبرویت راز درون بگویم

چون آینه عیانست سر دل از نهانت

آویخت چاه بیژن معکوس بر زنخدان

بسته کمند رستم بر گوشه کمانت

از تو نه شکوه بودم گر ناله ای نمودم

شب خواب میر بودم از چشم پاسبانت

بومند و شوم اغیار در آستان مده راه

تو خود هما و سیمرغ باید هم آشیانت

از فتنه زمانه آشفته غم چه داری

بر سر چو سایه باشد از صاحب الزمانت

شد کیمیا مس ما زاکسیر حب حیدر

فقرش غنا ببخشد از هر که در جهانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳جلوه صبح ازل یک پرتوی از روی اوست
  2. شمارهٔ ۲۱۴زشور آن لب شیرین که در جهان انداخت
  3. شمارهٔ ۲۱۵باز با ما رقیب عربده داشت
  4. شمارهٔ ۲۱۶دریغ نعمت وصل بتان که در گذر است
  5. شمارهٔ ۲۱۷کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت
  6. شمارهٔ ۲۱۸صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت
  7. شمارهٔ ۲۱۹ای خوش آن عاشق بدنام که او نام نداشت
  8. شمارهٔ ۲۲۰زاهد که همی گفت می ناب حرام است
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.