پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

بی‌تو نتوانم نشستن تاب تنهاییم نیست

بی‌حضورت لحظهٔ برگ شکیباییم نیست

عشق و رسوایی به هم هم‌خانه آمد از ازل

عاشقم من عاشق و پروا ز رسواییم نیست

سرو چون آن قامت موزون تو در باغ دید

پست شد در خاک و گفتا پای بالاییم نیست

گر برآرم ناله‌ای در بوستان از شوق نو

بلبلان باغ را تاب هم‌آواییم نیست

گر بفرمایند خوبان سجده بر آتش مرا

با خداوندان معنی رای خودراییم نیست

گر نهی صد کوه بر کاه وجودم می‌برم

لیک اندر بار هجرانت تواناییم نیست

طبع من جز بر مدیح مرتضی مایل نشد

گر شدم آشفته اما طبع هرجاییم نیست

بر جحیمم کرد مالک عرضه بهر تجربت

گفت با حب علی اندر تو گیراییم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵آدمی وار عیان گشت و پری وار برفت
  2. شمارهٔ ۲۰۶حقا که ملامتگر روی تو ندیده است
  3. شمارهٔ ۲۰۷فتنه کی از قد موزون تو چالاک‌تر است
  4. شمارهٔ ۲۰۸بیدردی ای دل من و گوئی طبیب نیست
  5. شمارهٔ ۲۰۹سودابه خم گیسو ضحاک لب نوشت
  6. شمارهٔ ۲۱۰فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست
  7. شمارهٔ ۲۱۱آهسته ران خدا را جانها فدای جانت
  8. شمارهٔ ۲۱۲مرا که زلف تو آشفته کرد و چشم تو مست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.