پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

غیر سرت بسر و غیر تو در خاطر نیست

نیست ازاهل نظر هر که بتو ناظر نیست

شاهد غیبی و بی پرده و درعین ظهور

ظاهر این است که این بر همه کس ظاهر نیست

هر چه بینی زبدایت بنهایت برسد

غیر عشق تو کش اول نبدو و آخر نیست

عاشق گل نبود و آن همه لافست و گزاف

بلبل باغ که بر خار جفا صابر نیست

نکند فهم سخن گوش کسان ورنه بدهر

نبود سنگ و کلوخی که تو را ذاکر نیست

نبض من دید طبیبی و همی گفت و گریست

درد عشق است و فلاطون بدو قادر نیست

نادر آنست که کس زنده رود از میدان

گر جهان کشته آن دست شود نادر نیست

گفته بودم که چو غایب شود او شکوه کنم

نیست یک لحظه که در دیده و دل حاضر نیست

بمصاف دو جهان کی طلبد نصرت کس

هر کرا غیر علی در دو جهان ناصر نیست

در مدیح تو زآشفته اگر رفت قصور

یک زبان نیست که در مدحت تو قاصر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴سرو چالاکی اگر سروی به رفتار آمده است
  2. شمارهٔ ۲۰۵آدمی وار عیان گشت و پری وار برفت
  3. شمارهٔ ۲۰۶حقا که ملامتگر روی تو ندیده است
  4. شمارهٔ ۲۰۷فتنه کی از قد موزون تو چالاک‌تر است
  5. شمارهٔ ۲۰۸بیدردی ای دل من و گوئی طبیب نیست
  6. شمارهٔ ۲۰۹سودابه خم گیسو ضحاک لب نوشت
  7. شمارهٔ ۲۱۰فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست
  8. شمارهٔ ۲۱۱آهسته ران خدا را جانها فدای جانت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.