پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

آدمی وار عیان گشت و پری وار برفت

از پسش جامه دران خلق بیکبار برفت

تا صبا نافه زچین سرو زلفش بگشود

مشک خجلت زده در طبله عطار برفت

خواست تا منع زعشقم کند و حسن تو دید

عقل شد بیخود و زین واقعه از کار برفت

دید از لعل تو در ساغر مستان اثری

شیخ پیمانه شکن از سر انکار برفت

بت بپنداشت که مسجود جهان خواهد بود

دید آن جلوه و در پرده پندار برفت

لب چو ضحاک و سر زلف تو ماران بر دوش

ای بسا مغز خرد بر سر این مار برفت

زاهد و برهمنت زلف چلیپا دیدند

سبحه تبدیل شد و رشته و زنار برفت

خون من ریخت و آزرده زکشتن نشدم

تا بیازاردم آن شوخ دل آزار برفت

منم آن بلبل عاشق که بسازم برقیب

تا نگویند که از سرزنش خار برفت

من پی حق بروم سوی نجف آشفته

موسی ار جانب سینا پی دیدار برفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷فتنه کی از قد موزون تو چالاک‌تر است
  2. شمارهٔ ۲۰۸بیدردی ای دل من و گوئی طبیب نیست
  3. شمارهٔ ۲۰۹سودابه خم گیسو ضحاک لب نوشت
  4. شمارهٔ ۲۱۰فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست
  5. شمارهٔ ۲۱۱آهسته ران خدا را جانها فدای جانت
  6. شمارهٔ ۲۱۲مرا که زلف تو آشفته کرد و چشم تو مست
  7. شمارهٔ ۲۱۳جلوه صبح ازل یک پرتوی از روی اوست
  8. شمارهٔ ۲۱۴زشور آن لب شیرین که در جهان انداخت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.