پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت

نرگس مسکین ز شرم چشم مستت خواب داشت

گل چو لیلا برکشیده از رخ زیبا نقاب

ابر همچون چشم مجنون در مزه سیلاب داشت

عقل را سودای شاهی بود بر سر ناگهان

کوس عشقت شهربند عقل در طبطاب داشت

شیخ کو تا گیردش غافل که چشم مست تو

مست بود و شب همه شب تکیه بر محراب داشت

گفتیم تقوی نگه دار ار چه عاشق گشته‌ای

عشق آتش بود و تقوی حالت سیماب داشت

بود لعلت در تبسم باز بردی نام غیر

در میان تنک شکر از چه زهر ناب داشت

بحر وحدت برنتابد گوهری چون مرتضی

شهر امکان با وجودش کی ندانم تاب داشت

دوش در کویش سگ خویشم همی‌خواند از کرم

حبذا آشفته کز لطفش بسی القاب داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳از این آتش که عشقت در من افروخت
  2. شمارهٔ ۱۹۴مرا کان لب شراب سلسبیل است
  3. شمارهٔ ۱۹۵تو را که سینه ز سیم است دل چرا سنگ است
  4. شمارهٔ ۱۹۶فکنده از نظرم گرچه چشم مدهوشت
  5. شمارهٔ ۱۹۷المنة لله که ز نو عهد بهار است
  6. شمارهٔ ۱۹۸دوست به خلوتگه دل برنشست
  7. شمارهٔ ۱۹۹خوش سروناز و آن قد دلجوی خوشتر است
  8. شمارهٔ ۲۰۰من بخود مشغول و یار از دست رفت
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.